روزمره های جذاب

سلام

دنیای امروز دنیایی هست که اکثر افراد از روزمره گی فرار می کنند

همه دوست دارند کار متفاوتی انجام بدهند

دوست دارند شغلی داشته باشند که متنوع باشد

بیشتر مردم از اینکه قرار باشد هر روز کاری تکراری را انجام بدهند بیزارند

خیلی شنیده ام که افراد می گویند دنبال شغلی هستم که متنوع باشه و پشت میز نشینی نباشه و قرار نباشه هر روز یک کار رو انجام بدیم

 

به قطع همه ما این جمله ها را شنیده ایم اما یک نکته را فراموش می کنیم : روزمره گی جزء جدا نشدنی زندگی همه ماست

شما اگر جذاب ترین شغل دنیا را هم داشته باشید بعد از مدتی برایتان عادی می شود و تمرکزتان از روی جذابیت آن برداشته می شود و به آن عادت می کنید

کسانی که معروف نیستند دوست دارند معروف بشوند و همه آن ها را بشناسند اما کسانی که معروفند از این معرفیت گلایه می کنند و می گویند ای کاش ما هم مثل مردم عادی می توانستیم زندگی کنیم ( به حتم این جمله را از بازیگران شنیده اید)

و این عادی شدن به خاطر این است که زمانی که ما کاری را هر روز تکرار کنیم آن کار در ناخودآگاه ما به عنوان عادت ثبت می شوند و تمرکز ما از روی آن برداشته می شود هرچند اگر جذاب ترین کار دنیا باشد اگر غیر از این بود باید تمام بازیگران و خواننده ها شاد ترین مردم دنیا می بودند چون شرایط جذاب و متنوعی دارند

 

و نکته مهم دیگر اینکه همیشه رشد با انجام دادن دیوانه وار کارهای تکراری و البته درست، محقق می شود

اگر ما می خواهیم در یک حوزه موفق شویم باید هر روز برای آن تمرین کنیم

اگر شما یک ورزشکار هستید برای کسب مدال های مهم باید هر روز تمرین کنید و کارهای تکراری انجام بدهید

اگر یک نویسنده هستید برای رشد نوشته هایتان باید هرروز بنویسید

اگر یک کمدین هستید باید هر روز تمرین کنید وگرنه برای مردم عادی می شوید و دیگر جذاب به نظر نمی رسید

 

اما چطور کار مورد علاقه داشته باشیم؟

باید تصورات خیالی را دور بریزیم و واقع بین باشیم همه افراد روز خوب و بد دارند و اینکه ما اگر با یک نفر یا یک شغل باشیم دیگر همه روزمان به شادی می گذرد، اشتباه است

اما برای اینکه بخواهیم کار مورد علاقه مان را پیدا کنیم باید روزمره مورد علاقه مان را پیدا کنیم

یعنی حاضر باشیم هر روز آن کار را با تمام وجود انجام بدهیم و تنبلی نکنیم حتی اگر دیده نشویم، باید به انجام کار متعهد باشیم

مثلا من دوست دارم نویسنده بشوم، باید هر روز بنویسم، نباید زیاد درگیر این باشم که آیا نوشته هایم خوانده می شود

باید هر روز بنویسم حتی اگر خسته ام، اگر عصبانی ام، اگر شادم ، اگر بی حالم، بیمارم و… در همه حال باید بنویسم و به نوشتن متعهد باشم

و این را به خودم بگویم که باید بنویسم حتی ممکن است تا ۱۰ سال یا بیشتر یاحتی در زمان حیاتم، نوشته هایم آن طور که باید و شاید خوانده نشوند و قدرشان را ندانند اما من باید متعهد باشم. اگر این شرایط را ببینم آیا باز هم به نوشتن علاقه دارم؟ تا اینجا که علاقمندم

زمانی که ما روزمره مو.رد علاقه مان را پیدا کنیم دیگر درگیر آن نیستیم که بقیه چه می کنند چون ما منبع الهام و کار مورد علاقه مان را هر رزو انجام می دهیم حتی اگر برایمان عادی شود

 

عصاره تمام این متن این است که برای اینکه متفاوت، جذاب و متنوع باشیم باید کار های تکراری انجام بدهیم

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *