سال آخر عمرمان را چگونه بگذرانیم!

وقتی ۱۷ ساله بودم، جمله‌ای خواندم شبیه به اینکه: اگر طوری زندگی کنید که انگار هر روز آخرین روز زندگی شماست، بالاخره یک روز مطابق با واقعیت رفتار کرده‌اید. این جمله تأثیر خاصی ‌روی من داشت و از آن زمان به بعد طی ۳۳ سال گذشته، هر روز در آینه نگاه کرده‌ام و از خودم پرسیده‌ام: ‌آیا امروز آخرین روز زندگی من خواهد بود؟ و هر روز که پاسخ منفی بود، می‌دانستم ‌باید در یک چیز تغییر ایجاد کنم

عبارت بالا منسوب به استیو جابز است

کاری به درستی یا نادرستی آن ندارم چون ممکن است با این عبارت مخالف یا موافق باشید

اما ایده نوشتن این نوشته را به من داد

سال آخر زندگی

من نمی گویم روز آخر، شما فرض کنید سال آخر زندگی تان است

پس چشمانتان را ببندید و تصور کنید از الآن تا آخرین روز زندگی تان ۳۶۵ روز باقی مانده، چه کاری انجام می دهید?

همه ما اولویت هایی برای زندگی مان داشته و اهدافی داریم که برای رسیدن به آن ها تلاش می کنیم

اما زمانی که تصور می کنیم چیز زیادی تا پایان عمرمان باقی نمانده اولویت ها رنگ دیگری به خود می گیرند

ممکن است خیلی از چیزهایی که اکنون به عنوان هدف می خوانیم، آن موقع اصلا به حساب نیاوریم یا ممکن است کلی هدف و ایده باشنیدن خبر نزدیک بودن مرگتان از راه می رسند، چیزهایی که شاید هیچ وقت از نبودنشان خبر نداشتید

این جمله برای من الهام بخش بوده چون مرگ جزئی از زندگی ماست نه پایان آن و به نظرم یک نوع آپدیت شدن است اما هرچه هست ما باید از این نسخه ای که الآن داریم نهایت بهره را ببریم

دیشب ساعت حدود ۲ شب بود که در مغزم سوالی ایجاد شد:

محمد، اگر امسال آخرین سالی باشد که زنده هستی، چه کاری انجام می دهی؟

از خواب پریدم، اجیر شدم اولش کمی غمگین شدم اما به مثل برقی اولویت های جدید از راه رسیدند:

 

۱

 ریسک هایی که نکردم را انجام بدهم

مدت زیادی است که می خواهم به عنوان تولید کننده محتوا رزومه ارسال کنم اما تنبلی می کنم و البته بیشتر از تنبلی، ترس از شکست دارم اما با این سوال سال آخر زندگی مواجه شدم تصمبم گرفتم همین هفته به چند جا رزومه ام را ارسال کنم فوقش کسی قبول نمی کند اما اگر جایی من را قبول کردند سعی می کنم بیشتر کار را حین انجام آن یاد بگیرم

 

۲

حرفم را بزنم

سعی کنم حرفم را رک و راست بزنم ا تبدیل به غم باد های چندین ساله نشود حرفم را بزنم محکم، محترمانه و قاطعانه

 

۳

به نزدیکانم عشق بورزم

خصوصا مادرم…

 

۴

روابط فردی خوب ایجاد کنم

ما آدم ها اجتماعی هستیم، من هم کسانی هستند که دوست دارم با آن ها ارتباط برقرار کنم اما به دلیل خجالتی بودن اینکار را انجام نداده ام با این حال سعی می کنم در این سال ارتباط ها را ایجاد کنم

 

۵

بالاخره ورزش را شروع کنم

چند سالی هست که ورزش را کنار گذاشته ام اما امسال باید دوباره به طور جدی شروع کنم، سقوط آزاد و چتر سواری را تجربه کنم

 

۶

چند برابر کتاب بخوانم، کتاب های خوب را چند بار بخوانم

بدون شرح…

 

۷

خجالتی نباشم

این قدر نترسم مردم راجع به من چه فکری می کنند چون برای هرکس، هیچ چیزی مهمتر از خود فرد نیست

 

۸

بیشتر بنویسم (مهم ترین مورد)

چیزی که در دوسال گذشته امید را در زندگی ام بیشتر کرد، نوشتن بود پس باید بیشتر از قبل بنویسم و این وبلاگ نامه اعمالم هست

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *