لذت و عدم لذت

واقعبت این است که من فکر می کردم چیزی را می خواهم اما معلوم شد که در واقع آن را نمی خواستم؛ همین.

من پاداش های اینکار را می خواستم، نه نبرد های آن را. نتایج را می خواستم، نه روند رسیدن به آن ها را. من عاشق جنگ نبودم؛ عاشق پیروزی بودم و زندگی این گونه پیش نمی رود

(مارک منسون در کتاب “هنر ظریف بی خیالی”)

 

نقل قول بالا از کتاب فوق العاده “هنر ظریف بی خیالی” شرح حال زندگی همه ماست

خیلی از چیز هایی که ما فکر می کنیم می خواهیم در واقع نتایجی هستند که می خواهیم داشته باشیم

 

ما عاشق پیروزی ها هستیم

 

نتایج و پیروزی ها برای همه مردم جذاب هستند پس اگر ما به نتیجه ای علاقمندیم کار شاقی نکرده ایم چون راهی که همه می روند را رفته ایم

اما در واقع ما باید از فرایند کاری لذت ببریم؛ یعنی هم از شکست ها و هم پیروزی های آن

من علاقه ای به پزشکی ندارم اما بدم نمی آید آقای دکتر آقای دکتر صدایم کنند

مهندس هم نیستم اما اگر کسی به من بگوید مهندس، قند توی دلم آب می شود

 

لذت و عدم لذت کاری حین انجام آن مشخص می شود

من می توانم از کاری آن قدر تعریف کنم که شما فکر کنید همان چیزی است که می خواهید اما درواقع من مانند که شیاد هستم که قصد دارم واقعیت را دستکاری کنم [دقیقا مانند برخی مشاوران دوزاری امروزه] چون تازمانی که کاری رادر عمل انجام ندهید به لاقه یا عدم علاقه تان به آن کار پی نمی برید

 

همه می دانیم در واقعیت باید تلاش کنیم تا به چیزی برسیم و این همان نقطه تمایز افراد موفق است حالا شما بروید مدام کتاب قانون جذب و… بخوانید اما این را بدانید که باید وقت بگذارید و در عمل کار را انجام بدهید

 

عده زیادی را دیده ام که نشسته اند تا ایده ای بگیرند یا کار مورد علاقه شان را پیداکنند بدون اینکه تلاش کنند اما واقعیت چیز دیگزی است:

برای اینکه ما متوجه بشویم به کاری علاقه داریم و از آن لذت می بریم یا نه، باید آن کار را انجام بدهیم

هیچ وقت ما نمی توانم قبل از خوردن غذایی لذت واقعی آن را لمس کنیم و حتی ممکن است فکر کنیم به غذایی علاقمندیم اما زمانی که شروع به خوردنش می کنیم تمام پیش فرضهایمان در موردش عوض می شود و فقط دنبال سرویس بهداشتی می گردیم تا آن را از بدنمان بیرون بریزیم

و حتی برعکس ممکن است فکرکنیم به غذایی علاقهنداریم اما وقتی با اکراه لب به آن می زنیم می بینیم خیلی هم خوشمزه است و من اشتباه می کردم

 

همه اینها را گفتم تا باز هم بگویم: دوست عزیز باید اقدام کنی تا بفهمی به کاری علاقه داری یا علاقه نداری

 

نکته مهم

یک نکته مهم دیگر اینکه خیلی اوقات ما حاشیه های کار را دوست داریم نه خود آن را

مثلا از شغل فریلنسری فقط آزاد بودن زمان و مکان کار را دوست داریم و تنها کار کردن در کافه ها را نه خود آن فعالیت را

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *