ارزش یادگیری چه زمانی مشخص می شود؟

سلام

خیلی از ما ذهنمان را تیدیل به انباری از اطلاعات کرده ایم، به طوری که شاید در مورد هر چیزی یک خورده اطلاعاتی داشته باشیم

به لطف آموزش های آنلاین دسترسی به منابع آموزشی خیلی راحت شده

اما در خیلی مواقع ما در رقابت یادگیری قرار می گیریم؛ یعنی تنها برای پز دادن در دوره های مختلف شرکت کرده یا کتاب های مختلف خریده و عکسشان را در اینستاگرام به اشتراک می گذاریم تا حس خود فرهیخته پنداریمان ارضا شود!

 

با این حال در این مرحله ما چیزی یاد نمی گیریم و تنها حامل اطلاعات هستیم نه اینکه با پوست و گوشت و خونمان آن ها را لمس کنیم

مانند یک وانت می شویم که پر شده از کتاب و تنها سنگینی آن ها را تحمل می کند و درکی از محتوای آن ندارد [البته مخاطب این جمله خودم هستم]

 

به نظرم زمانی ما چیزی را یادگرفته ایم که بتوانیم از آن در زندگی مان استفاده کرده و در عمل به آن ماهر باشیم

 

زمانی که ما مطلب تازه ای را به مغزمان فرو می کنیم احتمالا حس خوشایندی داریم و با خودمان می گوییم: بالاخره یاد گرفتم! از فردا همه رو با این روش زخمی می کنم!

اما در موقعیت های سخت نمی توانیم از آن ها استفاده کنیم گویی که روش های ما کار نمی کنند

 

مثلا کلی زمان می گذاریم و در کلاس مدیریت خشم شرکت می کنیم و کلی کتاب هم در این زمینه خوانده و تکنیک های خوبی هم یاد می گریم اما زمانی که در موقعیت تنش زا قرار گرفتیم نمی توانیم از این تکنیک ها استفاده کنیم

در این موقعیت ها معمولا آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند:

۱

دسته اول کسانی هستند که به کلی از آموزش دل زده می شوند و با دادن چند فحش آبدار به آموزش های فردی، با دنیای یادگیری خداحافظی می کنند

۲

و دسه دوم کسانی هستند که عیب را در خودشان می بینند پس به دنبال آموزش های کاربردی تر می روند تا بتوانند مشکل خود را برطرف کنند و ناامید نمی شوند

 

 

در این میان دسته دوم موفق ترند به این دلیل که آموزش ها به خودی خود بد نیستند اما ای کاش منابعی بود که به ما یاد می داد چطور از آموزش ها استفاده کرده و آن ها را در عمل پیاده کنیم

 

خیلی اوقات  که آموزشی در مورد مدیریت خشم می بینم در شرایط عادی آن را اثر بخش می بینم غافل از اینکه این آموزش ها و تکنیک های مدیریت خشم مربوط به شرایطی است که در فشار سخت عصبی هستم

 

یک جمله بسیار زیبا خواندم که می گفت اگر ما در شریط عادی که همه چیز خوب است خودمان را حفظ کنیم هنر نکرده ایم. کیمیاگر آن کسی است که در شرایط بحرانی و عصبی بتواند از چیزهایی که یاد گرفته برای بهبود اوضاع استفاده کرده و خودش را مدیریت کند

 

اگر دقت کرده باشید در فوتبال تیم های بزرگ بازیکنان بزرگ را شناسایی می کنند تا در بازی های مهم به دادشان برسند نه اینکه تنها در بازی های معمولی برنده شوند

 

اما چه کنیم؟

به نظرم برای اینکه آموزش اثر بخشی داشته باشیم باید از ورودی زیاد اطلاعات جلوگیری کنیم. مغز ما مانند معده ما است. اگر زیاد غذا بخوریم و روی هم چیزهای زیادی مصرف کنیم نه تنها جذب بدن نمی شود بلکه حالت تهوع گرفته و استفراغ می کنیم.

برای جلوگیری از استفراغ محتوایی باید ورودی های ذهن را مدیریت کنیم و بهتر است به هرچیزی که یاد گرفتیم عمل کنیم تا ارزش آن مشخص بشود

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *