یک انسان را نجات بدهید!

سلام

شاید عنوان این نوشته کمی آلوده به نصیحت باشد اما در حقیقت حرف مهمی دارم

 

ممکن است در شبکه های اجتماعی در حال خواندن محتوایی باشید که از آن خوشتان بیاید

یا در وبسایت شخصی فردی مطالب مفیدی می بینید

یا اینکه کتاب نویسنده غیر مشهوری را می خوانید که هنوز بعد از چند سال چاپ اولش تمام نشده و کتابش مثل بچه های یتیم تنها و معصوم دیده می شود اما به نظرتان کتاب خوب و مفید می آید

یا در هر شرایطی که حس خوب و سالمی از یک اثر می گیرید بهتر است که کار مهم انجام بدهید

چون:

شاید بتوانید با انجام دادن این کار یک انسان را برای چند ساعت به زندگی امیدوار کنید

یا حتی بتوانید باعث شوید حس خوبی نسبت به خودش داشته باشد و احساس کند هنوز هم بی مصرف نیست

حتی در شرایط حاد روحی بتوانید انسانی را از خود کشی نجات بدهید!

 

این سناریو را تصور کنید

تصور کنید به نوشتن علاقمند هستید

در حالی که همه می گویندنوشتن نان ندارد و  ارزش اونجای مرغ بیشتر از مغز یک نویسنده است چون قیمت یک شانه تخم مرغ از یک جلد کتاب بیشتر است، شما وبسایت شخصی تان را راه می اندازید و هر روز برای آن محتوا می نویسید چون می خواهید به جنگ جهل بروید و مروج فرهنگ باشید

تداومتان خوب است اما انگار اتفاقی رخ نمی دهد

شما هر روز محتوا تولید می کنید و پایبندی تان از خیلی اساتید آنلاین بیشتر است اما هیچ بازخورد و کامنتی نمی گیرید

هیچ پولی در بساط ندارد پدر و مادرتان هم مدام می گویند: پسرجان آخه اینترنت بازی هم شد کار برو کار می کن که نابرده رنج گنج میسر نمی شود. از آن حرف هایی که توی همه خانه ها هست

می خواهید ازدواج کنید اما چه کسی به جوون بیکار دختر می دهد؟

حس می کنید هیچ هنری ندارید نه قیافه جذابی که دختر ها برایتان بمیرند و نه می توانید توی اینستاگرام با بازد گردن دکمه هایتان و کم کردن لباستان فالوور جمع کنید[ فردا جواب در و هماسایه را چه می خواهید بدهید]

تنها هنری که دارید نوشتن است

پس می نویسید و منتشر می کنید

احساس می کنید مرد کار هستید

وارد پیشخوان وردپرس می شوید می بینید یک نفربرای یکی از نوشته هایتان کامنت گذاشته: خیلی عالی است!

همین است بالاخره بازخورد گرفتید و نوشته هایتان خوانده شد

خوشحال می شوید اما وقتی ادامه کامنتش را می خوانید انگار غم دنیا به شما داده شده، در ادامه کامنت لینک داده به: سوپر مارکت آنلاین برادران جلیل به غیر از جلال!

بغض توی گلویتان می پیچد

محتوای امروز را می نویسید و می خوابید

در خواب با خودتان می گویید این وبسایت هم به درد نمی خورد باید پاکش کنم و خیال خودم را راحت کنم

حس و حالتان شبیه آن کسی است حتی گدای محل هم سمت او نمی آید

همانطور با حال خرابتان می خوابید

صبح با صدای بلندگوی وانت که معلوم نیست چه می گوید بیدار می شوید

ایمیل تان را چک کرده و می بینید یک کامنت ثبت شده

با خود می گویید حتما این هم کامنت تبلیغاتی هست که می خواهد بک لینک بگیرد

با بی میلی آن را باز می کنید و می بینید که نوشته: متن الهام بخشی بود. عالیه که شما با تلاش دارید هر روز وبلاگ نویسی می کنید.

خوشحال می شوید بالاخره فردی نوشته شما را خواند.

احساس می کنید دیده شدید

مثل ماشینی که باک خالی بنزینش را پر کرده اند انرژی می گیرید و تعطیل کردن سایت را کنسل می کنید

خیلی حس خوبی دارید

 

 

این سناریو بارها برای من در همین وبلاگ بارها تکرار شده

خانواده من کار من را قبول ندارند و به نظرشان کار من وقت تلف کردن است

اما

در همین دوماه و خورده ای که این وبسایت را به دنیا آوردم! هر روز نوشتم و از این بابت خوشحالم

اما روزهایی هم نا امید شدم چون احساس می کردم کسی نوشته هایم را نمی خواند اما یک کامنت انرژی بخش از یک شخص واقعی امید را به من برگردانده است

 

قرار بگذاریم

بیایید باهم یک قرار مهم بگذاریم که اگر از متن، محتوا، کتاب یا هر چیز خوبی خوشمان آمد برای نویسنده یا تولید کننده آن پیام بفرستیم و از او بابت کارش تشکر کنیم

شاید در شرایط روحی خوبی نباشد و همین کامنت و پیام ما بتواند کمی حال بد او را خوب کند

اصلا بیایید کار گشترده تری بکنیم

اگر کار یا ویژگی خوب کسی خوشمان آمد به او نظرمان را ابراز کنیم

هیچ کسی نیست که از دوست داشته شدن بدش بیاید

آدم ها هرچقدر هم که قدرتمند باشند بازهم خیلی وقت ها نیازمند توجه و محبت هستند

توجه و محبت مثل یک نیاز است مانند نیاز به غذا اگر ارضا نشود عقده می شود

 

گفتن نظر و فرستادن پیام محبت آمیز شاید زحمتی برایمان نداشته و زمان زیادی از ما نگیرد اما می تواند یک انسان را از منجلاب حس های بد نجات بدهد

 

دمتان گرم که زمان گذاشته و این نوشته را خواندید!

 

 

 

 

4 پاسخ
  1. طلا
    طلا گفته:

    سلام. همیشه نوشته‌هایتان را میخوانم و یکی از بازدیدکنندگان ثابت شما هستم. خیلی نوشته‌هایتان برایم جالب و آموزنده هست. الان با خواندن این نوشته از اینکه همیشه خاموش می‌آیم و می‌روم خجالت کشیدم. ممنون که هستی و می‌نویسی

    پاسخ
    • محمد سلیمانی
      محمد سلیمانی گفته:

      سلام طلا جان!
      یک دنیا ممنونم بابت کامنت پر انرژی تون
      خوشحالم که وبسایتم خواننده ای مثل شما داره

      امیدوارم همیشه شاد باشین

      پاسخ
  2. محمد احقاقی
    محمد احقاقی گفته:

    در دستم قلم دارم ، از قلبم هوا دارم ، از نزدیک نمیبینم ، از دور سلام دارم
    احساس می کنم این پست را از دل من نوشتی! حدود دو ماه پیش بود که وبلاگم را راه اندازی کردم و حدودا ده پست هم داشت که از طرف چند دوست و خانواده در مورد بی ارزش بودن این کار سخن هایی شنیدم و پست ها را پاک کردم و وبلاگم را بستم. چند هفته بعد دوباره کار کد نویسی وبلاگ را شروع کردم. در این راه با باگ های زیادی مواجه شدم و خلاصه حسابی دمار از روزگارم در آمد! زمانی که در حال بر طرف کردن ایرادات وبلاگم بودم پست هایی هم نوشتم ولی اتفاقی افتاد که خستگی در وجودم باقی ماند. زمانی که وبلاگ آماده انتشار بود کل سایت به خاطر یک اشتباه کوچک نابود شد! بدون هیچ بک آپی. آن روز آنقدر حالم بد شده بود که فقط می خواستم به یک روز قبل برگردم. آن شب تا نزدیک صبح بیدار بودم و فردای آن روز با کسی صحبت نکردم. نمی دانستم تا کی باید زانوی غم بغل کنم. شب روز بعد از آن اتفاق هم تا نیمه شب همین حس و حال را داشتم ولی بلند شدم و تا نزدیک صبح بر روی وبسایتم کار کردم. چند روز پشت سر هم کار کردم و ده روز قبل کار وبلاگم تمام شد. شاید یک هفته پیش بود که با وبلاگ شما آشنا شدم ولی به خاطر مشغله زیاد نتوانسته بودم پست ها زیادی را بخوانم. تا امروز که گفتم بگذار دوباره سری به وبلاگ شما بزنم. با خواندن این پست تمام آن ماجرا ها در خاطرم تکرار شد. خوش حال می شوم به وبلاگ دوازده روزه من سری بزنید. هرچند وبلاگ خردسال من حرف چندانی برای زدن ندارد ولی بدون شک با دیدن شما خوشحال خواهد شد.

    پاسخ
    • محمد سلیمانی
      محمد سلیمانی گفته:

      سلام محمد عزیز

      ممنونم، خوشحالم که نوشته ام حرف دلت بوده

      وبلاگ قشنگی داری، توی این دو ماه که این وبلاگ رو شروع کردم، نوشتن روزانه خیلی برای من مفید بوده لطفا تو هم توی وبلاگت هر روز بنویس تا اثرش رو ببینی

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *