موفقیت به سبک رضا مارمولک!

سلام

فیلم سینمایی مارمولک را دیده اید؟

شخصیت اصلی فیلم یعنی رضا مارمولک، یک دیالوگ ماندگار داشت:

راه های رسیدن به خدا به عدد انسان هاست، عزیز دل برادر!

 

***

 

برای موفق شدن فقط یک یا چند راه خاص وجود ندارد و راه ثابتی برای موفقیت نداریم

اگر فردی بگوید: اگر این کار را انجام بدهی قطعا موفق می شوی دروغ گفته!. چون ممکن است آن راه برای او جواب داده باشد و برای بقیه نه

یا حتی یک بار شانسی جواب گرفته باشد

 

جمله ای که دوست دارم بگویم این است:

راه های رسیدن به موفقیت هم به عدد انسانهاست (و یا حتی بیشتر)

 

اما یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که موفقیت خیلی اوقات تصادفی است

 

حتما هستند کسانی که استعدادشان در موسیقی خیلی بیشتر از خواننده های آبکی است اما چون دیده نشده اند کسی کارهایشان را گوش نمی کند

یا ممکن است فردی در خانواده ای باشد که به استعدادش بها داده نشود و این استعداد ناب او در نطفه خفه بشود

و حتی برعکس، ممکن است فردی در خانواده ای باشد که استعدادش زودتر نمایان بشود و خانواده هم به او بها داده و او پله های طرقی را طی کند

 

گفتیم موفقیت تصادفی است و اگر ما بخواهیم به موفقیت برسیم باید کاری کنیم تا احتمال وقوع این تصادف افزایش پیدا کند

 

و این کار در لفظ، ساده اما در عمل خسته کننده است:

چون ما باید اقدام کنیم

 

ما باید کاری که دوست داریم در آن موفق بشویم را شروع کنیم، همین!

اگر شروع کنیم احتمال موفقیت داریم اما اگر شروع نکنیم همین احتمال از بین می رود

 

من دوست دارم وبلاگ نویس موفقی بشوم و دو سالی بود که برای علاقه ام هیچ کاری نکردم و تنها سه ماه است که مرتب وبلاگ نویسی می کنم

 

اشتباهی که ما می کنیم این است که فقط حرف می زنیم، سمینار شرکت می کنیم، کارگاه می رویم، کتاب می خریم اما جایی که باید شروع کنیم مدام کار را به عقب می اندازیم و برای این عقب انداختن بهانه های زیادی می آوریم

 

۱

یکی از بهانه ها این است که علم زیادی ندارم

در جواب این بهانه باید بگویم که بخش اعظم کار را حین انجام آن یاد می گیریم و این بهانه مانند این است که بگویم چون فوتبال بلد نیستم تا زمانی که یاد نگرفتم شروع نمی کنم، این حرف غیر منطقی است چون من باید بازی کنم تا یاد بگیرم

در ابتدای کار باید داغون باشیم و به مرور شروع کنیم

 

۲

بهانه دیگر این است که می گویند شرایط محیطی و خانوادگی خوبی نداریم

در پاسخ به این بهانه می گویم این که ما در شرایط خوبی بزرگ نشدیم تقصیر ما نیست اما اگر نتوانیم این شرایط  را عوض کنیم قطعا خودمان مقصر هستیم

دریک کلام مسئولیت تغییر با ما است

 

۳

بهانه دیگری که افراد برای شروع نکردن می آورند این است که می گویند به دنیال ایده هستیم تا شروع کنیم 

این بهانه در بین نویسنده ها رواج دارد اما در بیشتر کارها مانند نویسندگی ایده های ناب حین انجام کار به ذهن ما خطور می کنند

پس اگر قبل از شروع کار به دنبال ایده هستیم کار اشتباهی می کنیم وباید شروع کنیم تا ایده های ناب درب خانه ما را بکوبند

 

۴

بهانه های زیادی هست اما من به همین چندتا بسنده می کنم و این نوشته را با این جمله پایان می دهم:

 

مسئولیت با تقصیر تفاوت دارد، این که من در شرایط خوبی نیستم شاید تقصیر من نباشد اما اگر در این شرایط بمانم قطعا مقصر هستم. مسئولیت عوض کردن شرایط با خود من است

 

2 پاسخ
  1. محمد احقاقی
    محمد احقاقی گفته:

    یکی از بزرگ ترین مشکلات مخصوصا در خانواده های ایرانی این است که خانواده فکر می کنند تنها فرزندشان باید مدرک دانشگاهی بگیرد و در شغل اداری مشغول بکار بشود تا موفق شود در صورتی که بتهوون، داوینچی، استاد فرشچیان که این افراد شهرت بالایی در رشته خود دارند و کم تر کسی است که آن ها را نشناسد، هیچ کدام کارمند نبودند! ولی حالا اگر شما بگویید می خواهید به رشته هنر و یا موسیقی بروید در بهترین حالت می گویند بد بخت می شوی و یا چپ چپ نگاهتان می کنند و بعضی وقت ها فکر می کنند مزاح کرده اید.

    پاسخ
    • محمد سلیمانی
      محمد سلیمانی گفته:

      سلام محمد جان

      خیلی خوبه که چنین دیدگاهی داری
      من گاهی اوقات افسوس می خورم که ای کاش در گذشته اینطوری فکر می کردم و دوسال به خاطرش پشت کنکور نمی موندم

      موفق باشی

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *