ترس از تعهد

سلام

ما آدمها معمولا از متعهد شدن ترس داریم

مثلا مدت ها دنبال این هستیم که با دختری ازدواج کنیم اما همین که به این خواسته می رسیم، ته دلمان خالی شده و می ترسیم

یا شغلی که دوست داریم را انتخاب می کنیم اما پس از مدتی حس افسردگی داریم

 

این طبیعی است! چون ما از تعهد فرار می کنیم

پسری که بعد از ازدواج حس خوبی ندارد به این خاطر است که دیگر آزادی های دوران مجردی را ندارد و دیگر باید جلوی خودش را بگیرد و دوست داشتنش را خرج یک نفر کند

فردی که بعد از انتخاب شغل افسرده می شود به این خاطر است که حس می کند تمام زمانش را این شغل پر می کند پس نمی تواند وقت روی کارهای دیگر بگذارد

 

به نظرم ترس از تعهد از کمالگرایی می آید

چون ما همه چیز را با هم می خواهیم

مثلا فردی ممکن است چند تا دختر را دوست داشته باشد

یا فرد دیگری به چند کار مختلف علاقمند باشد

یا من دوست داشته باشم در چند رشته تحصیلی مختلف درس بخوانم

 

اما در واقعیت ما نمی توانیم همه چیز ها را باهم داشته باشیم

باید یک سری چیزها را انتخاب کنیم و بقیه انتخاب هارا فدای این انتخاب اصلی کنیم

باید از بین تمام دوست داشتن ها چندتایش را انتخاب کرده و بقیه را کنار بگذاریم

و به انتخاب هایمان متعهد باشیم

 

تعهد به ما قدرت می دهد چون اگر متعهد باشیم ممکن است از انتخاب هایمان لذت ببریم

اما اکر تعهد نداشته باشیم هیچ لذت عمیقی در کار نیست

 

پس به نظرم باید به زندگی و انتخاب هایمان متعهد باشیم تا بتوانیم آن را کنترل کنیم وگرنه کلاهمان پس معرکه است!

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *