تغییر همیشه دردناکه!

سلام

چند روزی هست که در خانه جدیدمان زندگی می کنیم

 

بگذارید داستان این خانه را بگویم:

چهارسال پیش از داخل کوچه خانه جدیدمان رد می شدم و با خودم گفتم: ای کاش ما هم توی این کوچه خانه بخریم

حالا بعد از چهار سال به آرزویم رسیدم

اما الان حس خوبی ندارم!

شاید فکر کنید اوسکول هستم

اما انگار تمام چیزهایی که به آن ها علاقه دارم رنگ باخته اند

 

البته این طبیعی است چون هر چیزی اولش کمی سخت است

اصلا تغییر کردن درد دارد، خصوصا اولش

اگر بخواهم برای تغییر مثال بیاورم می گویم:

  • تغییر مثل آمپول زدن است، اولش درد دارد اما بعد خوب می شویم و حالمان بهتر می شود
  • تغییر مثل افسردگی پس از زایمان است، با اینکه یک سنگینی از بدن خارج می شود اما تا مدتی این افسردگی همراه مادر هست
  • تغییر مثل هفته اول رفتن به باشگاه است. در هفته اول که به باشگاه می رویم عضلاتمان گرفته می شود و بدن درد می گیریم اما بعد از چند روز ورزش کردن بدنمان آماده شده و دیگر درد نمی کند

عمق مسئله زمان است که ما خیلی از تغییر ها را به خاطر دردی که دارند به تعویق می اندازیم

و این کار باعث می شود تنبل باشیم

حتما این جوک را شنیده اید که فرد به باشگاه بدنسازی می رود و مربی به او می گوید: مراقب باش چون ممکنه هفته اول عضلاتت بگیره

و آن فرد در جواب می گوید: عیب نداره من میرم و از هفته دوم میام باشگاه

خودمان را بکشیم، تغییر درد دارد و حماقت است اگر حاضر نباشیم درد آن را تحمل کنیم

 

اما درد تغییر همیشه جسنی نیست و خیلی وقت ها به شکل افسردگی خودش را نشان می دهد

و این دردها گذرا است چون بعد از تحمل درد تغییر لذت آن هم نمایان می شود

پس لطفا از درد تغییر فرار نکنیم

البته تغییر های خوب و مثبت

 

1 پاسخ
  1. Silent.writer
    Silent.writer گفته:

    نوشته های اخیرت دلی تر شده…. خوبم شدن… ادامه بده
    البته…اینکه آدم از آرزوهای گذشته ش گذشته باشه لزوما بد هم نیست. نشونه ی رشده….نشونه ی دغدغه های مهمتر شاید

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *