هرکسی کارخودش!

سلام

توی اقوام ما خانمی هست که همیشه دردرسهایش نخبه بوده

چه دبستان، چه دبیرستان و چه در دانشگاه

زمان انتخاب رشته دبیرستان که شده خیلی ها بهاو گفتند برو رشته تجربی تا پزشک بشوی

 

البته حرف بدی هم نبوده چون با این درس های خوب او خیلی رحت می توانست پزشکی قبول شود

 

اما او دنبال علاقه اش رفت و از همان ابتدا به هنرستان رفته و رشته شیمی را انتخاب کرد

عاشق شیمی است و با رتبه بالایی به دانشگاه رفت

و با نمره خیلی خوبی درمقطع لیسانس فارغ التحصیل شد و بعد در یک شرکت با حقوق بسیارکم و کار بسیار سختی استخدام شد

 

بعد از مدتی فعالیت از آن شرکت رفت و چند سالی بیکار بود

و باز زخم زبان زدن های اطرافیان شروع شد که اگر پزشکی خوانده بود الآن برای خودش خانم دکتر شده بود و…

 

ازدواج کرد و تا چند سال به کلی از درس و شیمی دور بود

تا اینکه به اصرار همسرش در مقطع ارشد درسش را ادامه داد

باز هم درخشید!

با رتبه بالایی از مقطع ارشد فارق التحصیل شد

 

زمانی که به خانه آن ها می رویم به همه چیز شبیه است الا خانه!

 

همه حای خانه پر است از لوازم آزمایشگاهی و کشفیات خانم!

و باز هم زخم زبان اطرافیان شروع شده که: این دختره به جای اینکه بره بچه بیاره، سر خودشو با این خرت و پرت ها پرت کرده

از نظر اطرافیان شاید او یک شکست خورده باشد

اما یکی از الگو های من است، چون کاری را می کند که دوست دارد

زندگی بدون آزمایشگاه و درس خواندن برای او جهنم است و خداروشکر الآن در بهشت است!

او سعی کرده با استاندارد های خودش زندگی کند

 

روزی از او پرسیدم: خاله جان (راستی یادم رفت بگویم این خانم خاله ام است!) توی فامیل می گن که خالت چرا بچه نمیاره

و او در جوابم گفت:  دوست دارم بچه داشته باشیم اما الآن هم زندگیم رو خیلی دوست دارم و کمبودی ندارم

 

به نظرم همه نباید مانند هم باشیم

تکثیر افراد شبیه هم کار اشتباهی است که آموزش و پرورش ما انجام می دهد

افراد با تفاوت هایشان معنا پیدا می کنند

و اگر قرار بود همه شبیه هم می بودیم زندگی معنایی نداشت

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *