به طرز مثبتی دیوانه شدم!

سلام

گاهی وقت ها به طرز مثبتی دیوانه می شوم!

توی یک هفته اخیر دوبار این مدل دیوانگی را تحربه کردم:

۱

با پسرخاله ام در حال بازی فوتبال کامپیوتر بودیم و چیزی گفت  که بوی کنایه می داد

و من با خودم عهد بستم که توی آن بازی لهش کنم و همین کار را کردم

بازی که عقب بودم را با اختلاف ۷ تا برنده شدم

قیافه پسرخاله ام دیدنی بود!

 

۲

یک مسابقه فوتسال محلات در پیش داریم

من بازی ام زیاد خوب نیست اما دوستانم اصرار کردند که من هم توی تیم باشم

چون تعدادمان کم بود تصمیم گرفتیم چندتا از بچه محل هایمان را هم به تیم دعوت کنیم

 

یکی از این بچه های محل مانند کنه، اصرار داشت که نام من را خط بزنند و اسم دوستش را بنویسند

می گفت: محمد سلیمانی بازی بلد نیست

دوستش دروازه بان بود و خیلی ادا و افاده هم داشت و توی تیم های مختلفی بازی می کرد

این حرفها من را کفری کرد تصمیم گرفتم توی یکی از تمرینات تیم شرکت کنم

با خودم گفتم: من که می دونم بازیم زیاد خوب نیست اما چون این حرفها رو زدن باید روی اینها رو کم کنم

و اتفاقا همین امروز کاری کردم که دهانشان بسته شد

آن دروازه بان را هم به توپ بستم و کاری کردم که حرفی توش نباشد

.

 

گاهی وقت ها کودک درونم به آزاد شدن احتیاج دارد و این دیوانگی ها به کودک درون من کمک می کند

هر چند که توی این نوشته گفته بودم ما خیلی اوقات باید نبرد های کوجک زندگی را واگذار کرده و انرژی مان را برای نبرد های بزرگ ذخیره کنیم

 

اما بعضی وقت ها پیروزی در یک نبرد کوچک لذت وصف نشدنی دارد

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *