امروز تنبلی کردم

سلام

امروز از خودم راضی نبودم و به‌غیراز موارد معدودی اثر مثبت کار خاصی نکردم و البته کمی بی‌حوصله هم بودم

این بی‌حوصلگی به صبح زود برمی‌گردد

من دیشب دیر خوابیدم، یعنی صبح شده بود که خوابیدم و دلیل دیر خوابیدنم این بود:

یک شرکت بزرگ توی مشهد، یک کالج تابستانه آموزش‌های مربوط به محتوا گذاشته بود و به علاقه‌مندان گفت که رزومه ارسال کنند

من هم رزومه‌ام را فرستادم چون این کالج برایم مفید بود و البته رایگان بود

کمی منتشر شدم و دیدم تماسی با من گرفته نشد، پی گیری کردم گفتند تماس می‌گیرند

یک ماهی گذشت تا دیشب قبل از خواب در صفحه اینستاگرام این شرکت دیدم که این کالج را برگزار کرده‌اند

خیلی ناراحت شدم و حس کسی را داشم که پس از کلی تلاش از معشوقش جواب نه شنیده

البته شکایتی ندارم چون شرکت خودشان بوده و اختیار این را داشتند که افراد مدنظرشان را انتخاب کنند

اما حالم گرفته شد و به همین خاطر دیرخوابم برد و  صبح دیر از خواب بیدار شدم

دست‌ودلم به کار نمی‌رفت و تنبلی می‌کردم

تا شب شد و تلویزیون را روشن کردم و مثل همیشه یک سریال که شخصیت اصلی‌اش یک آدم بدبخت بود که انگار تمام مصیبت‌های دنیا فقط برای اوست

این حالم را بدتر کرد

 

با خودم گفتم باید این روز را کمی بهتر تمام کنم پس تا قبل از اینکه این نوشته را بنویسم، روی چند تا محتوا کارکردم و حالم کمی بهتر شد

 

جمله‌ای که امروز برایم داشت این بود:

تا وقتی زنده‌ام باید زندگی کنم

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *