از تلگرام تا عشق؛ چرندیات ذهن خسته

سلام

گاهی اوقات، بعضی عبارت ها، عجیب به جانم می نشینند و جدا نمی شوند. اما ممکن است جمله ی خیلی ساده ای باشد

توی این نوشته سه تا عبارت که چند روزی هست به جانم قفل شده را بازگو می کنم

 

تلگرام و پیام رسان داخلی

یکی از دوستان که در رسیدن به عشقش ناکام مانده بود اوضاع را با یک قیاس اینجوری برایم شرح داد:

من تلگرام بودم با اینهمخ امکانات اما اون بیشعور پیام رسان داخلی دوست داشت!

 

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

چند ماهی هست که برای رسیدن به محبوبم لحظه شماری می کنم اما دریغ از یک دیدار.

چند روز پیش به طور اتفاقی با شعر” آقای علی صفری” آسنا شدم که این شعر عجیب به جانم نشسته و باور کنید با دوبار شنیدن آن را به طور کامل حفظ شدم:

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

“من از آن روز که در بند توام” فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

“علی صفری”

 

بازار و گوگل پلی

یک هفته بود که تمام گوگل پلی را جارو کردم تا بتوانم یک اپلیکیشن را پیدا کنم اما ناکام بودم تا اینکه امروز ظهر به صورت کاملا اتفاقی و ناباورانه این اپ را داخل “کافه بازار” پیدا کردم

و بعد این جمله به صورت بداهه روی زبانم آمد:

توی گوگل پلی دنبالت میگشتم اما توی بازار پیدات کردم!

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *