ادامه نوشته دیروز…

حس کردم برای بحث انتخاب های احساسی که دیروز مطرح کردم هنوز هم می توانم چیز هایی بگویم

چجوری انتخاب می کنی؟

خیلی ها برای تصمیم هایی که می گیرند دلایل منطقی زیادی می آورند

چرا اینقدر دیر آمدی خاطره جان؟

این ذات بشر است که قدر آینه را چون هست نمی داند و زمانی که افتاد و شکست، دلتنگ آن می شود

کتابهایی که بیات می شوند

از قدیم تا الان نان که می خریم دوست داریم داغ داغ آن را استفاده کنیم وگرنه نان مانده شده و به اصطلاح بیات می شود

ریشه های قطور

۱۵ سالی هست که توی این خانه زندگی میکنم یعنی دو سوم عمرم را توی این خانه گذراندم

این حسِ حقارت لعنتی!

چند روز پیش با یکی از دوستانم به نام مستعار پوریا در مورد پروژه خشونت که تازه توی وبسایتم راه اندازی شده صحبت می کردم 

ابزار خوب، کار خوب

قبول دارم که ابزار کار نمی تواند موفقیت ما را تضمین کند اما هر چقدر هم که کارمان خوب باشد اگر ابزار مناسبی نداشته باشیم، روی کارمان اثر منفی اش را می گذارد هر چند این مقدار کم باشد

دوراهی های اعصاب خورد کن

بین این دوتا مورد گیر می کنیم و نمی دانیم کدام را انتخاب کنیمهر کدام را که انتخاب کنیم انگار چیزی را از دست می دهیم

یک تکه مجانی!

خیلی خوب بود اگر زمانی که به یک رستوران یا فست فود جدید مراجعه می کردیم و از طعم غذای آن جا اطلاعی نداشتیم، به ما یک تکه کوچک از هر غذا می دادند تا تست کرده و غذای مورد نظرمان را انتخاب کنیم