سلام

قبل از اینکه متن را شروع کنم با هموطنان عزیزمان که در سیل های اخیر آسیب دیده اند همدردی می کنم

 

تجربیات یک فریلنسر– قسمت صفرم

 

توی این نوشته می خواهم در مورد کاری که به تازگی شروع کردم صحبت کنم

در نوشته های قبلی ام گفتم که من زیاد از این شاخه به آن شاخه پریده و کارهای مختلفی را انجام داده ام اما هیچ کدام باب میلم نبود

به نظر خودم من نمی توانم زیر چشم کارفرما یا مدیری کار کنم

یعنی اگر کسی مدام به کارم نظارت کند این شرایط را نمی توانم تحمل کنم و تمرکزم از کار خارج می شود

دوست دارم محیط کارم ساکت باشد و بتوانم در کار آزادی عمل داشته باشم

اگر کسی وسط کار با من صحبت کند و بخواهد مدام ازکارم نظارت کند اذیت می شوم

 

 

من عادت دارم بعضی اوقات هنگام فکر کردن راه بروم و زمانی که جلوی مدیر ها این کار را انجام می دهم آن ها چپ چپ نگاه می کنند یا تذکر می دهند که وقت را هدر ندهم

و همین ها باعث می شود من حس کنم به جای محل کار در زندان هستم و نتوانم بهره وری خوبی داشته باشم

نمی دانم چرا اما به طور مستقیم نمی توانم باکسی که بالای سرم نظارت می کند کار کنم

شاید به خاطر درونگرا بودن باشد یا به خاطر زخم های روحی

هرچه هست من اینجوری ام

 

اما اگر ابتکار عمل به دست خودم باشد کارم خوب است

یعنی اینکه در هنگام کار تنها باشم، بتوانم آزادنه قدم زده و فکر کنم، چیزی بخورم و…

نمی دانم شاید همه این طوری باشند و این چیز عجیبی نباشد

 

بگذریم…

 

مدتی بود درگیر انتخاب شغل برای آینده بودم

از این شاخه به آن شاخه پریدن خسته شده بودم

می خواستم یک مسیر را انتخاب کرده و تا آخر بروم (شاید این  خواسته همه باشد)

 

از بچگی علاقه خاصی به نوشتن داشتم اما به دلیل تنبلی خودم تا ۱۹،۲۰ سالگی آن را جدی نگرفتم

چون فکر می کردم نویسندگی شغل نیست و فقط تفریح است (اوسکول بودم!)

 

با خودم گفتم ای کاش می شد شغلی مرتبط با نوشتن داشته باشم

تا اینکه از سال گذشته جست و جو کردم و دیدم می توانم به عنوان تولید کننده محتوا و کپی رایتر درآمد داشته باشم

آن موقع با شغل های فریلنسری آشنا شدم؛

خدمت کسانی که این روش شغلی را نمی شناسند عرض کنم فریلنسر کسی است که در خانه می نشیند و پروژه های مختلفی مرتبط با تخصصش را گرفته و آن ها را انجام داده و بعد از اتمام پروژه، پولش را می گیرد

فریلنسر ها جای کار ثابتی ندارند و حقوق ثابتی هم ندارند اما اگر پنجه طلا باشید می توانید درآمد چندین برابر کامندی داشته باشید (البته کار سختی است)

 

زمانی که با فریلنسری آشنا شدم حس کردم با روحیات من سازگار است

کاری است که آزادی عمل بیشتری در آن دارم و می توانم خلاق تر باشم و البته از کارثابت سخت تر است و حتی ممکن است اوایل کار، به خاطر تازه کار بودن، نسبت به کاری که می کنم پول کمی دریافت کنم

 

تصمیم گرفتم کارم را با محتوا نویسی و به صورت فریلنسری شروع کنم

تا زمانی که هنوز این کارم قوام نگرفته بود صبح تا ظهر به مغازه دوست می رفتم و آنجا فروشندگی می کردم و بعد از ظهر ها مشغول یادگیری بودم

 

تا اینکه توانستم اولین پروژه ام را بگیرم

 

اولین پروژه ام نوشتن متن یک تیزر تبلیغاتی برای صفحه اینستاگرام یک کسب و کار بود

 

برایم لذت بخش بود متنی که نوشته بودم را با صدای گوینده می شنیدم

 

بعد تصمیم گرفتم تمام وقت  و به عنوان یک نویسنده آزاد در خدمت فریلنسری باشم

 

به دوستم گفتم دیگر نمی توانم بعد از عید به مغازه بیایم

 

 

اما یک مشکل وجود داشت

راحتی زیاد هم کار دست آدم می دهد

 

اول من می خواستم توی خانه کار کنم اما نمی شد چون آن جا عوامل حواس پرتی زیادی بود

خانواده هم چون با این شغل آشنا نیستند فکر می کنند من بیکارم و با کامپیوتر بازی می کنم و اگر کاری داشتند من را صدا می کنند و همین باعث می شود تمرکزم از کار خارج بشود

 

تا اینکه چند روز پیش فکری به سرم زد

 

به دلیل شغل های متعددی که انجام داده ام با تعدادی از صاحبان کسب و کار های کوچک آشنا هستم

فهمیدم یکی از مدیر های سابقم که پارسال برایش کار می کردم میز خالی در دفترش دارد

از او خواستم آن میز را به من اجازه بدهد

و او قبول کرد

 

این مشکل که حل شد از خوشحالی توی بدنم عروسی برگزار شد ؛-)

 

امروز اولین روزی بود که در محل کارم حاضر شدم و برایم روز خوبی بود

 

فریلنسری برای من کاری سخت، پر استرس اما بسیار لذت بخش است

 

دوست دارم مطالب سریالی را بصورت هفتگی از تجربیات فریلنسری ام منتشر کنم

واین اولین نوشته این سریال بود

 

برایم دعا کنید من هم برایتان دعا می کنم 

 

ممنون

 

 

 

 

 

3 دیدگاه برای “یک فریلنسر تازه کار

  1. محمد احقاقی گفته:

    سلام
    امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
    خود را کوچک تر از آن می دانم که بخواهم به عزیزی چون شما پیشنهادی بدهم و یا نکته ای بگویم ولی همیشه انسان در رشته ای موفق می شود که به آن علاقه دارد.
    از این شاخه به آن شاخه پریدن همیشه می ترسیدم ولی یک روز دیدم که این کار آنچنان هم بد نیست.
    روزی که می خواستم وبسایتم را راه اندازی کنم برنامه نویسی و طراحی گرافیکی اش را کامل خودم انجام دادم. شاید اگر آن روزی که دوست گرافیستم به من گفت به سمت برنامه نویسی نرو امروز نمی توانستم با علاقه کد بزنم ولی خوشحالم که هر دو دنیای متفاوت برنامه نویسی و طراحی را تجربه کردم. نمی توانم بگویم بیل گیتس هستم چون راه زیادی برای من باقی مانده ولی انسان پله پله پیش رفت می کند. نمی شود شما امروز کتاب آموزشی PHP را دست بگیرید و انتظار داشته باشید یک هفته ای آن را کامل بیاموزید. بله اول باید چند ماه با مفاهیم شروع کنید بعد HTML CSS را یاد بگیرید و بعد با مفاهیم پی اچ پی آشنا شوید و بعد چند سال تمرین بتوانید در آن به موفقیتی برسید.
    هر چند که اول هم گفتم عددی نیستم که به خواهم از کسب وکار و… حرف بزنم و نظر بدهم ولی تا حدی که می بینم همیشه کارآفرینان و کارهای تیمی موفق بوده اند. نمی گویم که کارآفرینی شکست نخورده و یا همه کار های گروهی موفق بوده اند ولی همیشه شاهکار ها این گونه خلق شده اند. البته در زمینه نویسندگی هم کارآفرینان بزرگی کتاب نوشته اند، و کتابی موفق است که بعد از نوشته شدن طراحی جلد خوب و ناشر قوی داشته باشد. هر چند کار عمده کتاب انفرادی و مربوط به نویسنده است. (متاسفانه تعداد زیادی از مردم ما کتاب رو از روی انتشارات و یا جلد می خرند ولی رعایت این نکات بی تاثیر نیست.)
    مثلا می خواستم زیاد ننویسم :) راستی نمی دانم با وب سایت بیش تر از یک نفر آشنایی داری یا نه ولی این سایت نمونه ای از تولید محتوای هدفمند و در آمدزایی از آن است.

  2. اشتراک‌ها: راحتی کار همیشه خوب نیست! - محمد سلیمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *